تبليغاتX
!خدا خوشکل ها رو خواسته!
بوی اسفند می آید...
و صدای کودکی که سنج می زند
در و دیوار کوچه مشکی است...
انگار آن طرف تر از خورشید،جایی میان کویر و آب
خونی گرم از حنجره ای آسمانی می تراود...
وصدای نغمه های باد می آید
که ناله سرمی دهد
در سوگ چلچله هایی که کوچشان در فصل پوست اندازی تاریخ،
برای همیشه بی بازگشت ماند
.
.
.
و حالا انگار انتهای این مرثیه را در بحرانی ترین لحظات تاریخ
در طوفانی ترین شب های غیبت
من و تو باید بسراییم
.
.
.
باز هم بوی اسفند می آید
اما این فرق می کند
سحر نزدیک می شود
باید بیدار شد
گویی مردی غریب دوباره کسی را صدا می زند
برخیز!
مگذار روح شیدایت بیش از این در سبوی تن پرپر بزند

ظهور نزدیک است...
---------------------------------------------------------------------------------------

سلام
این احتمالا آخرین مطلبم قبل از دهه محرم باشه؛مگر اینکه اون روستایی که میرم خیلی باکلاس باشه.
ظرف های نشسته،لباس های در چمدان چیده نشده،غذاهای اضافه آمده،سیب های لب پیشخوان و چیزهای دیگری که باید تا ساعت 19 (3h و23min دیگه) تکلیفشان روشن شود...اما تکلیف ما،روح مادرمرده ی ما،احساسات برباد رفته ی ما،عمر به بطالت گذشته ی ما...؟؟!!
محرم فرصت خوبی است،بیا تا برویم...

به یاد همه ی برادران جهادی ام در این تبلیغ جهادی خواهم بود.

اگر یادتان بود و بارن گرفت
دعایی به یاد بیابان کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/25ساعت 16 توسط قاسم |

آسمان مال من است

باز خواهم بارید.

ریشه ام در خاک است

               باز خواهم روئید.

عمر شب کوتاه است

باز خورشید،

دوباره نفس پنجره ها،

                      باز طلوع...

دل من می شکفد

وقتی یاس

در دل باغچه ی خانه ی ما

                    متولد بشود.

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/09/23ساعت 14 توسط قاسم |

یک هدیه به مناسبت 16 آذر برای دوستای گل دانشجوم:


خصوصیات دانشجوهای چند کشور

 

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
 
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض

می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را  می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند، و در یک کلام عشق و حال    می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است

از من میشنوین بلند شین برین یه درسی هم به بدن بزنین. د پاشو دیگه با توام نکنه تو هم مثه من چسبیدی به صندلی کامپیوتر وباید با کفگیر جدات کنن!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ 

نقل از- elishad.blogfa.com :پشت سر خاطره-

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/19ساعت 23 توسط قاسم |

دوستت دارم چون مثل بهار بهم تازگی میدی...
دوستت دارم چون مثل بارون تنهاییمو پر از طراوت می کنی...
دوستت دارم چون مثل نسیم احساسمو نوازش می کنی..
دوستت دارم چون مثل حیاط خونه پر از خاطرات شیرین گذشته ای...
دوستت دارم چون مثل خورشید گرمای دستاتو هیچ وقت ازم دریغ نمی کنی...
دوستت دارم چون مثل آسمون تا دلم بخواد آبی و بیکرونه ای...
دوستت دارم چون مثل صبح به لحظه های تکراریم تازگی میدی...
دوستت دارم چون مثل سحر سرشار از آرامش و لطافتی...
دوستت دارم چون مثل یاس با احساس همخونی داری...
دوستت دارم چون مثل دریا همه رو تو زیبایی هات غرق می کنی...
دوستت دارم چون...

ادامه شو شما بگین
زیبا ترین جملاتی که به این نوشته اضافه بشن در پست بعدی قرارمیگیرن

+ نوشته شده در شنبه 1388/09/14ساعت 21 توسط قاسم |

سلام

اینو سر کلاس فلسفه نوشتم وقتی خیلی خوابم میومد...

خوابم می آید...خیلی!بیشتر از علاقه فرهاد به شیرین که بیستون را تکه تکه کرد.

خوابم می آید...عمیق!عمیق تر از عمق یازده هزار متری اقیانوس آرامُکه هیچ کس ته آن را ندیده است.

خوابم می آید...سنگین!سنگین تر از بحث "وجود ذهنی به حمل شایع" که استاد هرچه تلاش کرد نتوانست آن را بفهماند.

خوابم می آید...عجیب!عجیب تر از دلایلی که فخررازی برای نبودن عالَم ذهن ارائه کرده است.

خوابم می آید...شدید!شدیدتر از تلاش فلاسفه برای اثبات وجود ذهنی.

خوابم می آید...سفت!سفت تراز چسبی که جعفر دور چهار خودکار معروفش پیچیده است.

خوابم می آید...سخت!سخت تر از تقریر دلایل استحاله اعاده معدوم بعینه.

خوابم می آید...غلیظ!غلیظ تر از لهجه طلبه ی ردیف جلو که مرتب اشکال می کند.

خوابم می آید...کثیف!کثیف تر از دیوارهای کلاس که باران از زیر پنجره روی آن ها دویده است.

خوابم می آید...پیچیده!پیچیده تر از سیر منطقی!که استاد برای روان شدن مطلب! روی تخته می نویسد.

خوابم می آید...ناجور!ناجور تر از زمان کلاس ما که درست بعد از ناهار و قبل از خواب است.

خوابم می آید...بد!بدتر از زن نگرفتن جواد که تمام کارهایش را به هم ریخته است.

خوابم می آید...تلخ!تلخ تر از لبخندی که بعضی ها بعدازاین که مطلبی را نمی فهمند می زنند.

خوابم می آید...شیرین!شیرین تر از نگاه کردن به ساعت وقتی چیزی به"۱۶:۰۰"نمانده است.

خوابم می آید...داغ!داغ تر از چایی که بعداز کلاس-دور هم- می خوریم و خوابمان می پرد-همراه با آنچه سر کلاس شنیده بودیم.

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/09/02ساعت 19 توسط قاسم |

نمی دانم..

               شاید همه مان سرکار باشیم...شاید ته کار باشیم...شاید هم  بیکار ...
             

               صبح بیدار می شویم و تا شب،دیروز را تکرار می کنیم و شب،به امید فردایی می خوابیم که برنامه اش را هر روز از بر کرده ایم...

               امروز هم مثل هرروز است.باید از پیاده رو بروی و یادت باشد کرایه اتوبوس را حساب کنی؛...

_مواظب باش!...حواست کجاست تخم س...؟!

و تو در میان بهت عابران،راننده را با فحش هایش رها می کنی...

              امروز هم مثل هرروز است.زن های چهارمردان جوراب هایشان را به تو تعارف می کنند و پیرمردهای کنار حرم ترازوهایشان را...غذای رستوران حضرتی هم آماده است و آن جوان معلول،مثل همیشه بساطش را روبروی شیخان پهن کرده است و تو مثل هرروز با سرعت از کنارشان عبور می کنی...

             امروز مثل هرروز است.ظهر که برمی گردی سر چهارمردان پر از ماشین است.فرقی نمی کند که آذر می روی یا فلکه شهر قائم یا کلهری؛همه شان تو را تا سر کوچه می برند و دویست و پنجاه تومان پیاده میشوی؛مثل هرروز...

            هرروز مثل هرروز است.مسلسل وار در دوری-که حالا دیگر معتادش شده ای-تکرار میشوی و اصلا نمی فهمی که "روزمرگی"پدرت را درآورده است.

            حالا وقتی کمی در وبلاگ شاعران قم می گردی و برای تعطیلی همیشگی دلت،شعر می خوانی؛ یادت می آید که قبلا گاهی دلت تنگ می شد و ناگهان بدجوری دلت تنگ می شود...مثل اینکه اولین بار است که دلت تنگ می شود...

          دلت تنگ می شود.برای فاطمه که پا برهنه می آمد وسط جمع خانوادگیتان...برای محمد که هرچه می پرسیدی میگفت بــــله...برای عین اله که گیرداده بود شب بیا خانه-مان...برای دختر شکراله که حاضر نبود از دستت بدهد..برای پدرزن و مادرزنت که انار می چیدند و تو برایشان روی آتش چای دم می کردی...برای پدرت که نگاهش با تو حرف می زد...برای مادرت که قرآن می خواند و تو باید جواب سوالش را بدهی تا ایستاده ای...برای پدربزرگ که تنها تو زبانش را می فهمیدی و تنها برای تو درد دل می کرد هرچند تو را هم خیلی قبول نداشت...برای مصطفی،حمید،کمال و عباس که با احمد می آمدند دیدنت...اما مگر می گذارند دلت تنگ شود؟؟!!

        ...تا می آیی به خاطراتت برگردی؛سیدباقر زنگ می زند تا قرار سالن فوتبال را یادآور شود و اسماعیل زنگ می زند با مشتری برای تی وی باکس...وحالا دیگر حس نوشتن مثل باران بهاری زود می گذرد و تو تنها می مانی در کویر روزمرگی ها و صدای خیابانی می آید که داد می زند:"وقت حمله نیجریه ای هاست...و نظر داور خطاست؛روی دروازه بان سوئیسی ها..."

        فردا هم مثل هرروز است.مگر اینکه از این تارها که دور خودت تنیده ای بیرون بیایی.پروانه بشوی و پرواز را مجسم کنی؛هرچند هوا خیلی دودآلود است...

        فردا هم مثل هرروز است.مگر اینکه جهادی باشی و برایت مهم نباشد که موهایت خاکی می شوند وقتی ملات می سازی و بوی جلبک می گیری وقتی در آب چاه شنا می کنی...و برایت مهم نباشد که کم می خوابی و صبح هم باید به دولاب بروی...و برایت مهم نباشد که تو رو حانی هستی و  شأن داری و دانشجو ها باید پیش پایت بایستند و تا کمر خم شوند اما تو کنار حمیداحمدی دمر می خوابی...

        فردا هم مثل هرروز است.مگر اینکه فقط این برایت مهم باشد که وقت نماز خوشکل باشی تا خدا تو را هم بخواهد مثل همت،چمران،خرازی و حاج احمد...

       فردا هم مثل هر روز است.مگر اینکه بفهمی و بخواهی و تلاش کنی که "روزمره" نباشی...

       ...اللهم غیّر سوء حالنا به حسن حالک...

----------------------------------------------------------------------------------------------

تعریضات:

       ۱.امیرعباس روزمرّه نیست چون هردفعه شلوارش را یک طور جدید می پوشد...

       ۲.حتی سوئیسی ها هم روزمرّه هستند وقتی قهرمان نوجوانان جهان می شوند...

      ۳.همسرت روزمرّه نیست چون می خندد وقتی نوشته ات را می خواند.یعنی نوشته ات  برایش تکراری نیست...

      ۴.حسین شاکری روزمرّه است چون همه کارهایش را می خواهد دوشنبه انجام بدهد و همه اسباب بازی هایش را دویست تومان خریده است..(تعریضه ای زیبا اثر طبع روان حاج خانوم!!!!!)

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/24ساعت 23 توسط قاسم |

دوباره بی تو با آهی,مکدّر می شوم امشب
و در اعماق تنهایی,شناور می شوم امشب

همیشه چون غزل پر بودم از حس قشنگ تو
ولی از شوق دیدارت,غزل تر می شوم امشب

خیالِ چشم هایت می وزد از سمت شب بوها
و از شوق نگاه تو کبوتر می شوم امشب

صدایت می چکد نم نم,از اوج ساکت مهتاب
وقطره قطره از پژواک آن,تر می شوم امشب

....

وحالا در طلوع روشن احساس وصلِ تو
پر از حسی بهاری و معطر می شوم امشب...

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/15ساعت 13 توسط قاسم |

سلام
از هرکی پرسیدم گفت:"وبلاگت عالیه با شعراش حال کردم.دمت گرم."

دو حالت داره یا دروغ می گید یا راست.

اگه دروغ می گید که هیچی.خیر و سلامتی!!!
اما اگه راست می گید،خوب نامردا نظر بدید.بذارید وبلاگ پر رونق باشه.تو چشم باشه.تعطیل می کنما!!!!!!!!!!!!!

یاعلی!

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/14ساعت 10 توسط قاسم |

جدیدترین و جنجال برانگیزترین سروده های پیرهن صورتی(م.پ)

 

اردو رو با همه خوب و بدش
با همه مسئولای بی ادبش

پشت سر گذاشتیمو رها شدیم
رفتیمو قاطی آدما شدیم

واسمون تو بند اردو جا نبود
اردو که جای عمله ها نبود

پشت سر گذشته های پر ثمر
روبرو آدمهای پر دردسر

تو بهشت اردو شون جا نشدیم
بنده بادرنجوغه شون نشدیم

وقتی رفتیم از اردو با خستگی
پر کشیدیم از حصار لودگی

کتاب خوندن واسشون بهونه بود
خودسازی بازی بچه گونه بود

چون نبودند واسمون مسئول خوب
همه رو درجا کوندند مثل توپ

یه صدا میخوندمون سمت خدا
هوا زیسم میگفت بشید ازما جدا

-----------------------------------------------------------------------------------

گفتم غم تو دارم. گفتی غمت سرآید
گفتم که صاف شو با ما . گفتی زمن نشاید

گفتم ز دوستانت چون ماهیخوار بیاموز
گفتی زمن غیاثی این کار کمتر آید

گفتم کتاب خواندن از عهده مان نیاید
گفتی که ساده کاریست کز عمله بر آید

گفتم که این چه حرف است (دیگر شوخی نباید )
گفتی کافر هستید باید شوید هدایت

گفتم که جو اردو از ما دگر کسی ساخت
گفتی ز جو اردو ین کار کمتر آید

گفتم آشپز عوض کن زخم معده نیاید
گفتی غذا همین است تا اردومان سرآید

گفتم چه رسم نهی است در شرع و دین اسلام
گفتی هر آنکه رنجید از امشبی خوش آمد

گفتم که تو که هستی گویی فلانی نیاید
فورآ به سجده رفتی تا بحث رسد به غایت

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/21ساعت 16 توسط قاسم |

دلم دوباره تنگه
براي خنده هاتون
براي شادياتون
برا ترانه هاتون

انگار كنار سفره
جا مونده خاطراتي
پر از نواي شادِ
جواتي آي جواتي

پيرهنتون صورتي
پر از گلاي خندون
اما دل پاكتون
همرنگه با آسمون

كاشكي كه اين شب تار
سحر بشه دوباره
يكي بگه خوشكلا
خدا شما رو خواسته

كاشكي دوباره صبحا
سوار وانت بشيم
آجر ، آجر تو دلِ
مردم خونه بسازيم

صدا بده كريمي
ملات بده احمدي
پس اين دهونه چي شد
من مردم از گشنگي

حتي اگه فلاني
منو آدم ندونه
دلم براش تنگ ميشه
از بس كه مهربونه

مسجد كوچيكِ دِه
بچه هاي باصفا
جووناي عزيز و
دختراي باحيا

نميره از ياد من
آسمون چهل مني
غروباي قشنگش
تو چاه-موتور آب تني

من اومدم جهادي
تا خودمو بسازم
تا تو هياهوي شهر
جوونيمو نبازم

من اومدم جهادي
تو خلوت غروباش
من باشم و خدايي
كه تنگه قلبم براش

من اومدم آشنا
با همزبوني بشم
گم بشم تو خاك و خل
تا آسموني بشم

دلم پر از اميده
ميونِ اين دود و دم
باز توي يه جهادي
رها ميشيم ما از غم

صداي خنده هاتون
هنوز توي گوشمه
از اون دلاي پرمهر
هرچي بگم باز كمه

دعا كنيد بچه ها
براي اين همسفر
براي روسياهي
كه مونده دور از سفر

+ نوشته شده در جمعه 1388/05/02ساعت 15 توسط قاسم |

سلام

با عرض معذرت به علت فروش سیستم فعلا نمی تونم زود به زود خدمت برسم.

همیشه فاصله ها رنگ تلاقی بود

میان ما و رسیدن چه اشتیاقی بود!

--

در ابتدای رسیدن به انتهای محال

همیشه روزنه ای از عشق باقی بود

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت 12 توسط قاسم |

 
من  ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می روی به سلامت سلام ما برسانی

 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم که عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمدتقی بهجت «قدس الله نفسه الزکیه» دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوسته است.
برای اینجانب و همه ی ارادتمندان آن مرد بزرگ، این مصیبتی سنگین و ضایعه ای جبران ناپذیر است: ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء. آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بی پایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینه ی روشن و صیقل یافته ی الهام الهی، و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود.
اینجانب تسلیت صمیمانه ی خود را به پیشگاه حضرت بقیه الله ارواحنا فداه تقدیم می دارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نَفَس گرم او و بویژه به خاندان مکرّم و آقازادگان ارجمند ایشان تسلیت عرض می کنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلا و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت می کنم.

والسلام علیه و رحمه الله
سیدعلی خامنه ای
27/اردیبهشت/1388
22/جمادی الاول/1430
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/29ساعت 21 توسط قاسم |

به نام دوست

جهادی سروده ها

1-شکوه از وضع غذا

اول آشناییمون یادم میاد یادم میاد گفتی بهم ناهار می دی همش کباب همش کباب

 لالالالالای لای لالای لالای

به سادگی حرف تو باورم شـــــــد    تا عاقبت روده هامو دادی به باد،دادی به باد

 لالالالالای لای لالای لالای

من می رم از جهادیِ تو بیرون یادت باشه معدمو کردی ویرون،معدمو کردی ویرون

 لالالالالای لای لالای لالای

می گریزم از تو و اردوی نافرجام تو عهد کردم تا ابد هرگز نیارم نام تو

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

2-وداع با حاجی دهقان(مثنوی واویلا)

دوباره وقت عزا شد(واویلا واویلا) نوبت حاج آقا شد(واویلا واویلا)

اردومون می شه زندون داره میره حاج آقامون

حاج آقا خدانگهدار واسه ما غذا نگه دار

غذای خونه که دیگه بادرجوغه نداره

حاج آقا یاد ماها کن تو حرم ما رو دعاکن

تو از این اردو چی دیدی تو فقط تا ظهر خوابیدی

حاج آقا دووم نیاورد آخر از دست غذا مرد

دستشویی شیشه نداره دو تا آفتابه سوراخه

آفتابه که در نداره حاج آقا خبر نداره

حاج آقامون توی خونه همش این شعرو میخونه

"شریفی چقد زرنگه    حنفی چشاش قشنگه"

این شعر به علت گم شدن نسخه اصلی خلاصه شده است.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

3-وصف مسئول اردو

مسعود شریفی دل منو بردی کشتی تو منو غممو نخوردی

نشون به اون نشون یادته آشپز خوبی برامون نیاوردی

گفتی من میرم کهنوج،زودی برمیگردم میرم آشپز بیارم،زودی برمیگردم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

4-تک بیتی ها

این پشت بون و اون پشت بون آشپزتون که کشتمون


چغندر زیر گل کردم نپخته  الهی تخم ابرقوئی وَر اُفته


درود بر دو شیخ اردکانی خاتمی و قاسم اردکانی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23ساعت 14 توسط قاسم |

به نام دوست

سلام

خواهش می کنم در نظرسنجی وبلاگ شرکت کنید.حتما.حتما.حتما

به زودی همه اشعار اردو جهادی در این وبلاگ ارائه خواهد شد حتی اشعارِ...      

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/15ساعت 20 توسط قاسم |

به نام دوست

دلنبشته ای اتوبوسی یافته شده از بین کاغذ باطله های من..


1-نوشتن دلیل می خواهد یانه؟

2-ستاره ها چشمک می زنند یا ما نمی توانیم مداوم ببینیم؟

3-اتوبوس پر از آدم است یا بیرون اتوبوس خالی از آدم؟

4-امیرعباس در خواب پر حرف تر است یا در بیداری؟

5-صندلی پشت سرمان تخمه ژاپنی می خورند یا آفتابگردان؟

6-معتمدی برای کار استخاره می خواست یا درس؟

7-امسال امتحانات خرداد شرکت می کنم یا نه؟

8-سیّدمحمّد قم است یا دزفول؟

9-من عیدنوروز نداشتم یا عیدنوروز بی خاصیت نداشتم؟

10-دل تکانی یا ...؟

11-جومونگ مرد بود یا زن؟

12-حاصل دو اردوی شلمچه چه بود:دوبار با شهدا یا دوباره بی شهدا؟

13-مردم قلعه گنج،بی امکانات بودند یا بی اراده؟

14-علم بهتر است یا ثروت؟

15-شوخی کنیم یا نمازشب بخوانیم؟

16-استقلال قهرمان می شود یا ذوب آهن؟

17-تخریب چهره های بانشاط اردوجهادی،آری یا نه؟

18-حجاب مصونیت است یا محدودیت؟

19-سوال ها مفید است یا چرت؟

20-هدفمند کردن یارانه ها،عجولانه است یا اندیشمندانه؟

21-مجلس یارِ دولت است یا خارِ راهِ آن؟

22-اوباما بهتر است یا بوش؟

23-فروبردن ذرات غذا مبطل نماز است یا نه؟

24-تنهایی همیشه خوب است یا گاهی؟

25-وجود ما همان وجود خداست یا غیر آن؟

26-برزخ ما در همین دنیا شروع می شود یا پس از مرگ ما؟

27-بله یا خیر؟

28-من و تو یا ما؟

29-این خانه ی خداست که آتش گرفته است یا خیمه ی شماست که آتش گرفته است؟

30-حمید احمدی از ماست یا ما از خمید احمدی ؟

31-عبادات ما مخلسانه است یا مفلسانه؟

32-عمل قلب به نفع پدربزرگ بود یا به ضرر او؟

33-غیبت حرام است یا واجب؟

34-برای زارعی مقاله بنویسم یا برای پویا؟

35-ماهواره بدتر است یا ایدز؟

36-جلسه فرهنگی یا جلسه توبیخ بی فرهنگ ها؟

37- بهتر است خاتمی باشد یا میرحسین؟

38-ما زیاده روی کردیم یا غیاثی؟

39-ما نمازشب نخواندیم یا غیاثی ندید؟

40-سینه زنی جزء شعائر است یا اصل عزاداری؟

41-ما باید مسئله شرعی بگوئیم یا دانشجوی سال اولی؟

42-ریش تیغ کردن بدتر است یا ...؟

43-بسه یا بازم بگم؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/13ساعت 13 توسط قاسم |

بسم الله الرحمن الرحيم
حادثه ی مصيبت بار تروريستی در عراق و شهادت مظلومانه ی زائران حسينی و راهيان حرم دوست، دلهايی را غمزده و عزادار كرد كه به عشق خاندان پيامبر می تپد و سعادت و فلاح را در پيروی از محمد و آل محمد صلی الله عليه و عليهم می داند. روسياهانی كه دست به خون اين مظلومان آغشته و مرتكب اين جنايت بزرگ شده اند بدانند كه رضايت شياطين انس و جن را بر خشنودی اولياء الهی ترجيح داده و خود را در آتش قهر و خشم خدای عزيز و قهار افكنده اند، و ان جهنم لَمُحيطه بالكافرين. دستهای پليد و مغزهای شريری كه اين تروريسم كور و بی مهار را در عراق بنيان نهاده اند نيز بدانند كه آتش به دامان خود آنان خواهد گرفت و مانند برخی ديگر از كشورهای اسلامی، نيت شوم آنان بيش از همه، گلوی خودشان را خواهد فشرد.
متهم اصلی در اين جنايت و نظائر آن، نيروهای امنيتی و نظامی آمريكايند كه به بهانه ی مقابله با تروريسم، كشوری اسلامی را ستمگرانه اشغال كرده و دهها هزار انسان را در آن به خاك و خون كشيده و روز بروز ناامنی را در آن افزايش داده اند. رشد علفهای هرزه و زهرآگين تروريسم در عراق، بی گمان در سياهه ی جنايات امريكا نوشته می شود و دستگاههای اطلاعاتی امريكايی و اسرائيلی نخستين متهمان آنند.
انتظار ما از دولت عراق آن است كه با اين جنايات به مقابله يی جدی برخيزد و امنيت زائران عتبات عاليات را به طور كامل تأمين كند.
كشتگان اين حادثه، شهيدان زيارت بارگاه حسينی اند و پاداش آنان نزد خدای عزيز و رحيم است انشاءالله، ولی دلهای بازماندگان و دوستداران، مالامال از غم است. اينجانب به همه ی داغداران اين حادثه بويژه خانواده ها و بازماندگان عرض تسليت می كنم و شفای مجروحان را از خداوند منان مسألت می نمايم.
سیدعلی خامنه ای
4/ارديبهشت/

+ نوشته شده در جمعه 1388/02/11ساعت 11 توسط قاسم |

(بیانیه را در نظرات پست قبل ببینید)

جیم یک-جیم دو-جیم سه -...-جیم نه-جیم ده جیم دنده به دنده-جیم چرا نمی خنده-جیم نوکر بنده - جیم گَل اردو جهادی بنده

----------------------------
ادامه از سید:
از پیرهن صورتی خبری مبنی بر تبانی با ج غ به منظور جلوگیری از در راه وارد شدن طوفان یعنی حسن رسیده که این خبر نه تنها از سوی دفتر ج غ تکذیب نشده بلکه آقای م م سرمربی سابق تیم ملی فوتبال نیز آن را تایید کرده و هم چنین این مربی با سابقه افزوده است که شعار های درون ورزشگاه و هم چنین در اردوی جهادی از سوی خود ج غ ساخته و تکثیر می شده است.
حاضران به غایبان برسانند...
من:www.parperouk.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02ساعت 0 توسط قاسم |

به نام دوست

آرمانگرایی بد نیست به شرطی که با عمل گرایی ترکیب بشه.البته آرمانگرایی یه شرط مهم دیگه هم داره و اون اینه که آدم ارزش واقعی خودش رو بشناسه و همه ی برنامه ها ،هدف ها و انگیزه هاش رو بر اساس ارزش واقعی خودش در نظربگیره.

در قرآن و روایات در مورد ارزش واقعی انسان زیاد صحبت شده.معروفترینش همون قضیه سجده ملائکه بر آدم.یا اینکه خدا فرمود انسان قراره جانشین من باشه.یا اینکه ما انسان رو تکریم کردیم(آیات).یا اینکه  قیمت شما بهشته یا اینکه نادان کسی است که قدر خودش رو ندونه یا اینکه بنده کسی نشو چون خدا تو رو آزاد آفریده یا ...(روایات).

گاهی آدم ببینه آیا چیزهایی که بهشون دلبسته یا به خاطرشون خوشحال یا ناراحت میشه یا برای رسیدن بهشون تلاش می کنه،در حد و اندازه او هستند یا داره با اینکارا ارزش خودش رو پایین میاره؟!

خدا بخواد بعدا بیشتر در مورد این مسئله صحبت می کنیم.ببخشید که طول کشید.

یا علی
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
بغچه ی بال و پرت را بازکن

باز هم یک آسمان پروازکن 

پر بکش تا اوج بام عاشقی

با همه جان و دلت آوازکن

 رفت سرمای زمستان، زودباش!

فصل رویش را ز نو آغازکن

 تا به خواهش وا شود دست بهار

پیش هر نوغنچه یک دم نازکن

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30ساعت 16 توسط قاسم |

به نام دوست

بدینوسیله به سبب بکار بردن عبارت "پست تر از افغانی" در مطلب قبلی عذرخواهی می کنم.

لازم به ذکر است که این کلمه در اردوی جهادی توسط یکی از مسئولین بکاربرده شده و منظور از افغانی در آن یک کارگر ساده بوده و شخصیت این برادران هم دین و هم زبان ما منظور نبوده است و بنده نیز برای نقل عین مطالب از آن استفاده کردم .

به هر حال از دوست عزیزی که این عیب را به بنده هدیه دادند،تشکر می کنم.

یا علی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30ساعت 15 توسط قاسم |

سلام!

جهادی یعنی بمیری قبل از اینکه بمیرانندت.

 جهادی یعنی شوخی آری؛تمسخر نه.

 جهادی یعنی نماز شب خواندن = پیرهن صورتی نخواندن.

 جهادی یعنی لذت ببری از انکه کسی شوخی نکند و نخندد و حرف نزند و به جای آن یکسره کتاب بخواند.

 جهادی یعنی آقا گفته ما چرا کتاب نمی خوانیم و احمدی نژاد گفته اگر در مقابل دشمن هم بودی باز مطمئن نباش بر حقی.

 جهادی یعنی من میخوابم وقتی تانک به 5 متری رسید صدایم کن.

 جهادی یعنی من نمیرم از جهادی تو بیرون حتی اگر آبرویم را ویرون کنی.

چون نه جهادی مال توست و نه من برای کسب آبرو آمده ام.

 جهادی یعنی اگر کتاب خواندن و خودسازی تو را ج.غ نبیند پس از افغانی هم پست تری.

 جهادی یعنی 20 روز از امیرعباس و مادرش دور باشی و به روی خودت نیاوری.

جهادی یعنی تو در شهر گم شدی و حالا آمده ای چهل منی تا شاید من واقعی ات را در این چله ی جهادی پیدا کنی.

+ نوشته شده در جمعه 1388/01/28ساعت 19 توسط قاسم |