WWW.QASEMOK.COM

سلام بر سربازان عرصه جنگ نرم

شلیک آزمایشی سایت قاسمک

 WWW.QASEMOK.COM

...BLACKBOARD...

یکی از دلنوشته های دست نوشت بنده در پایان اردو جهادی نوروز 88

... JERUSALEM PROMISED ...

" ملت مجاهد فلسطین و مردم و دولت مردمی غزه نیز بدانند كه دشمن خبیث آنان اكنون از همیشه ضعیفتر و آسیب‌پذیرتر است. "

اين بغض خفته اي است كه فرياد مي شود
شيرين قصه هاست كه فرهاد مي شود

امروز در سكوت زمين محو مي‌ شود
فردا به افتخار و شرف ياد مي شود

شمعي كه شعله ي داغش ز سينه مي جوشد
خاموش كي ز وسوسه ي باد مي شود

بال و پرش پر است از احساس آسمان
او سر فراز مي‌شود ، آزاد مي شود

يك تكه سنگ...يك نفس گرم، زندگي...
عمري به اين نفس نفس آباد مي شود

موعود سبز اورشليم هاي پر زيتون!
باز آ كه باغ با تو دلش شاد مي شود!

... PROSPECT ...


انتظار یعنی اضطرار!

یعنی یقین کنی که جز او راه نجاتی نیست.

یعنی نفس کشیدن بدون او برایت پوچ و بی هدف باشد.

یعنی یقین کنی که "تانیایی گره از کار بشر وا نشود"

یعنی همه تلاشت را به کار ببندی تا زمینه سازی کنی.


انتظار یعنی اضطرار!

یعنی حال ما بد تر از این نمی شود.

یعنی ما یتیم و بی کسیم.

یعنی اگر نگاهمان نکند،گرگ های آخر الزمانی ما را می درند.

یعنی " میشه دستمو بگیری که آب از سرم گذشته؟"


انتظار یعنی اضطرار!

یعنی "شیعه ی بی درد،زخم بی نمک"

یعنی "شیعه یعنی تیغ،تیغ موشکاف"

یعنی "پشتیبان ولایت فقیه باشید"

یعنی "در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست،کس"

... COME FLY ...

سلام به روی ماهتون به چشمای سیاهتون!!!
بعضی ها گفتن زود به زود بیا.اما امان از کمبود وقت!

این ترانه از تراوشات عصرانه بنده س تقدیم به دلای پاکتون:

بیا ای همسفر با هم بمونیم
بیا تا شعرای بیخود بخونیم

خیالاتی بشیم باور کنیم ما
دو تا سیاره توی آسمونیم

-----------------------------

بیا دی اکسید کربن بگیریم
ما که تو دام ماشین ها اسیریم

فتوسنتز کنیم،میوه بسازیم
تا که ثابت بشه ما بی نظیریم

-----------------------------

بیا پرواز کنیم تا پیش ابرا
از اون بالا نیگاه کنیم به دنیا

به ابرا قلقلک بدیم ببارن
بشه دنیا پر از گلهای زیبا

-----------------------------

بیا احضار کنیم روح توماسو
همون مخترع فیزیک شناسو

بگیم گفته جواتی:"تو بهشتی"
ردش کن این کلام بی اساسو

-----------------------------

بیا ثابت کنیم دنیا قشنگه
پر از پیشامدای رنگارنگه

بگیم اونا که میگن:"پوچگراییم"
توی جمجمه شون کاهگل یا سنگه

-----------------------------

بیا تا زیر بارون،کنج ایوون
بریزیم خاطراتمون رو بیرون

بشوریم رنگ غم رو از قدیما
تموم قصه ها مون باشه خندون

-----------------------------

بیا ماهی بشیم،بریم تو دریا
بیفتیم توی تور ماهیگیرا

ولی وقتی آوردن ما رو ساحل
یهو آدم بشیم برگردیم اینجا

-----------------------------

بگیم که:"عاشقی راسته همیشه"
بگیم:"دل با ما رو راسته همیشه"

اگه خوشکل بشی حتما می بینی:
"خدا خوشکل ها رو خواسته همیشه"

مرام بذارید بدون ذکر منبع استفاده نشه!

PHILOSOPHIC NOTE

برای اهل فلسفه!!!!!!!!!!!!!


جوهرمان که عاریه ای ست.اعراض هم که هبه اند.کاش لااقل از خودمان حرکتی داشتیم...

شهر پر شده از کم و کیف های هوس انگیز.کاش به مقولات عالی تری بیندیشیم...

هیولای نخستینمان از قوه ی انسانیت به فعلیتِ حیوانیت رسیده است.کسی صورت نوعیه ی مرا ندیده؟!

ذاتمان به جای این که قائم به دوست باشد نائم بر پوست شده است.دست بردار از این جسم محدود که فردا در آرواره ی مور و عقرب،دستخوش تغییر و تبدیل خواهد شد...

علت فاعلی مان هرگز این غایت را نخواسته بود.حالا چه کنیم با این بخت شوم که وجود ندارد اما وجود ما را مستور به حجب خبیثه کرده است؟!

فطرت مخموره ام گم شده است.امان از این احتجابات دنیوی! امان از این آینه ی زنگار گرفته! امان از جنود جهل!...

در قلبی که حرم اوست و سکونت دیگری در او روا نیست،تخم دنیا کاشته ایم.دنیا،همان که اصل شجره ی خبیثه است و صورت ظاهریه ی جهنم.کاش از آن می گذشتیم تا ندای "فادخلی جنتی" به گوشمان می رسید...

عقل مجردمان را با انواع مشروب ها و مأکول ها و منکوح های نابجا آمیختیم تا عدم تعلقش به ماده تنها خاطره ای شیرین باشد و سرتاپا نفس شدیم.نفسی که گند تعفنش از هزاران سال آن طرف تر شنیده می شود...

یادش به خیر زمانی وجود مطلق بودیم فارغ از هر کم و کیف...

IN THE ALAVI SCHOOL

شب های بارونی-شرح سکونت چند روزه ی بنده در مدرسه علمیه علوی قم!-

از تحویل نگرفتن بعضی نگهبانا و آدم حساب نشدن توسط بعضی طلبه های ساده ی پایه اول-دوم که بگذری بقیه ی اتفاقات جوریه که چند شب زندگی در حجره های باصفای طلبگی رو واسه آدم لذت بخش می کنه:

۱-مباحثاتجار و جنجال های معمول طلبگی که خودمون بهش "مباحثه" می گیم از اجزاء جدانشدنی زندگی طلبه هاست.ما هم این چند روز سعی کردیم مباحثات فرهنگی،اخلاقی و اعتقادی مفیدی با دوستان داشته باشیم تا هم انتقال تجربه ای بشه و هم اطلاعاتی اجمالی از اوضاع فکری طلبه ها به دست بیاد.حالا اینکه این مباحثات چقدر منجر به اقناع طرف مقابل شده بماند که اونایی که با نوع صحبت کردن بنده آشنا هستند می تونن حدس بزنن!موضاعاتی چون:افراط در هیئت های مذهبی،کلاس خوب،شوخی های سالم،چگونه درس بخوانیم،ظهور جریان کج و کوله ی روشنفکری،دوستی صحیح و جهت دار،مخاطرات امروزی متعه و موضوع پرطرفدار ازدواج به اضافه چند موضوع دیگه در این مباحثات چکش کاری و روشنگری شد.

۲-کارد بخوره به این شکم!توی مدرسه وقتی ناهار و شام ثبت نام نکرده باشی و اوضاع جیبت هم خیلی بسامان نباشه،مشکل نیازهای اولیه ی بدن یعنی همون "غذا" تبدیل به یه بحران میشه.اما اونایی که هنر ایجاد محبوبیت و فتح قلوب رو بلدن هرگز به این بحران دچار نمی شن.ما هم برای حل این مشکل ترفندهایی به کار بستیم.از خوردن غذای عمومی با اجازه ی حاج آقا سمیعی گرفته تا تلپ شدن در حجرات آقایان:عرب مختاری،آل ابراهیم،دوستی و عابدینی!البته بماند که بعد از رسیدن یه پول قلمبه! از آسمون،غذاهایی چون:کباب ترکی و مرغ سوخاری هم به برنامه اضافه شد.دو شب هم اسنک و فلافل مهمان شدیم یکی توسط ایمان و دیگری به برکت درس اخلاق استاد مصباح حفظه الله!

۳-آپدیت باشیم!
کتابخانه ی دیجیتالی نامیه که برای واحد رایانه جعل شده.در سه-چار باری که مزاحم اهالی این واحد شدیم،دریافتیم که استفاده ی صحیح و مفید از رایانه و بخصوص اینترنت داره به صورت یک فرهنگ درمیاد.البته قطعا اجباری بودن پژوهش در مدرسه به گسترش این فرهنگ کمک شایانی نموده است.

۴-دوستی آداب دارد!
از مباحثی که لازم می دونم مطرح کنم مسئله قهر و آشتی های کودکانه در مدرسه ی ماست.ببینید همیشه سعی کنید دوست و دوستیابی براتون یه برنامه باشه نه یه فوق برنامه.دوستتون باید با اهدافتون همخونی و همگرایی داشته باشه والا ممکنه تمام زندگیتون رو به گند بکشه.در ضمن دوستی هدفدار برای روابطمون چارچوب میسازه،در نتیجه دیگه نماز و غذا و خواب وبیداریمون باهم نمیشه،چراکه اگه اینجور بشه توقعمون از هم بالا می ره و همونطور که زیاد دیدید با یه اتفاق ساده قهری تازه شروع میشه و شکستی تازه...

۵-تنبیهات!
در پایان از همه دوستانی که با صبر و ایثار تمام از من پذیرایی کردن و مخصوصا دست گرمشون تکیه گاه من در ایام ناراحتی روحیم بود،تشکر می کنم.تشکر ویژه ی بنده هم از مدیر محترم حاج آقای اقبالی و دیگر همکارانشونه که هنوز هم این فرزند کوچکشون رو جزئی از مدرسه می دونن.فقط کاش نگهبانا رو یه کم بیشتر توجیه می کردن که کمتر بهم گیر بدن البته بجز آقای مرادی که الطاف خاصه شون همیشه شامل حال بنده بوده و هست.

۶-ترانه!
رنگ دریا رنگ بارونه دلامون----------------پر شادی،پر احساسه صدامون

رو به ایمان رو به دیدار خدا----------------وا میشه پنجره های حجره هامون

پر میگیریم تو قنونت ربنا
وقتی سبزه آسمون سینه ها

صدای گریه های نیمه شبه
که می پیچه تو سکوت هجره ها

....

التماس دعا
قاسم اردکانی
۲۷/۱/۸۹

...HOME...

برای کسی مهم نیست که این زن و شوهر چرا در این آفتاب داغ در این خیابان ، دست پسرشان را گرفته اند و پیاده ، راه می روند.

می دانی چرا؟

چون همه سر ماه حقوقشان را می گیرند یا از معامله ها سود چند ماهشان را در می آورند.قسط وام ها یشان را به موقع می پردازند.الحمدلله خانه خوبی دارند و ماشین مناسبی.زن و دخترشان از جواهرات نقصی ندارند و پسرانشان از حال و حول کمبودی احساس نمی کنند.

خُب پس گور بابای بقیه!

به درک که آن پیرمرد پینه دوز چه می خورد و کجا می خوابد.چه اهمیتی دارد که یک طلبه با این درآمد ناچیزش چه خرابه ای گیرش می آید.به ما چه؟خدا اگر می خواست به او هم می داد.مگر به ما نداده؟!

باد شدیدی می آید.گرد و خاک چشم و گوشت راپر می کند.امیرعباس گریه می کند و آب می خواهد.همسرت از خستگی توان راه رفتن ندارد.نالان و ناتوان با زحمت بسیار به در خانه می رسی.خانه ای قدیمی ، با دیوار های آجری که حتی زنگ هم ندارد.محله از بدترین محله های قم است.سور و سات چهارشنبه سوری هم برپاست.هرطور هست اهل خانه را باخبر می کنی که آهای ما پشت دریم.زن 50 ساله ای بیرون می آید در زیرزمین را با زحمت تمام باز می کند و ما داخل می شویم.طویله ی گوسفندهای پدربزرگم از این آبادتر است...

-خوب خانم حالا اینجا چند؟

-3 میلیون رهن....70هزار اجاره.

؟! بیچاره نمی داند که ما فقط دو میلیون داریم که آن را هم یکی به مان قرض داده و معلوم نیست چطور می خواهیم برگردانیم.

دوباره بر می گردیم.دست از پا درازتر و هنوز امیرعباس گریه می کند و آب می خواهد و هنوز همسرم نای پیاده رفتن را ندارد

و هنوز عبدالهی تحویل نمی گیرد چون فکر می کند فقط خودش می فهمد

و هنوز نظری عصبانی است چون فکر می کند فقط خودش می فهمد

و هنوز سقف حمام دارد می ریزد و گچ های اتاق نم زده است و از بالا بوی گند می آید و جوان های چشم چران روبروی در خانه پاتق کرده اند...

و هنوز در دلم چیزی هست که فقط خودم می فهمم نه نظری و نه عبدالهی

و فقط کسانی می فهمند که نفسشان از جای گرم بیرون نمی آید..

...ANGUISH FOR MORTEZA...

 

سلام

به یاد سید مرتضی

همون که نتونست دوری شهدا رو تحمل کنه...                                                                          



 

دلم خیلی برای مرتضی تنگ شده است.

چون در همین بزرگ راه همت،فرهنگ شهدا زیر چرخ پرادوها و پاژیروها له شده است.

چون سنگرِفرهنگ به دست دشمن افتاده و همین امروز،فرداست که همه ی سلاح­های ایمانمان را مصادره کند.

چون سال هاست که کسی برای نماز در کربلا،در فرات دلش وضوی شهادت نمی گیرد.

دلم خیلی برای مرتضی تنگ شده است.

چون دلم به جای شهادت،به ارتفاع برج میلاد دوهزار تومانی می خواهد.

چون صدها شهید قلابی در سینما و تلویزیون دفاع نامقدس را ترویج می کنند.

چون کارگردان گفت که بعضی شهیدها آدم حسابی نبودند.

دلم خیلی برای مرتضی تنگ شده است.

چون لباس های خاکی مان را دور انداختیم و سفارش دادیم شیطان پرست ها برایمان لباس بدوزند.

چون آنتن ماهواره ی همجنس بازها،موهایمان را بدجوری به خود جذب کرده است.

چون عکس نیکبخت روی دیوار اتاق من است و عکس چمران بالای سر قبرش جامانده است.

دلم خیلی برای مرتضی تنگ شده است.

چون صبح که محمّدابراهیم،شهید شد؛ظهرِ همان روز در میدان های تهران،مراسم به خاک سپردنِ یادش همراه با رقص های مختلط برگزار شد.

چون یادمان رفته است که چرا کسی حاضر بود روی مین بخوابد و ما حاضر نیستیم از روی دلارها بلند شویم.

چون هیچ کس نیست که داد بزند:"بسیجی دخترباز نبود،مشروب نمی خورد و سنتور نمی زند؛او فقط عاشق بود؛عاشق خدا."

دلم خیلی برای مرتضی تنگ شده است.

چون روی گوشی موبایلم عکس لخت حیوان های تازه کشف شده و صدای ناقوس های جهنّم ریخته ام.

چون دیروز چفیه ام را سوزاندم تا با خاکسترش روی دیوار بنویسم:"سلطان عشق ، منصور."

چون ذهن جوان های شهرم اسیر موهای پریشان دخترکان آرایش کرده ای است که لباس های هشت سالگی شان را پوشیده اند.

دلم خیلی برای مرتضی تنگ شده است.

چون مدت هاست کسی نگفته است که "حاج احمد متوسلیان کیست و شهیدهمّت چرا شهیدهمّت شد و کربلا کجاست و بسیجی چرا عاشقّ کربلاست... ."

"MEMORABILIA IN "MOHARRAM

از مشکل فنی پیش آمده و تداخل مطالب عذر میخوام

سلام

بالاخره اومدم اونم با دست پر!

نخونید از دستتون رفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تبلیغ باید جهادی باشد

فصل اول:در محضر باران

می رسیم؛وقتی باران می آید.هوای لطیف و دل  انگیز سحر بهترین شکل استقبال است.باران قطره قطره می افتد و خستگی ذره ذره از تن ما بیرون می رود.کمیته امداد شهرک[i] توحید در استان ایلام محل اسکان ماست.جهیزیه مان را که داخل می بریم به سرعت به صف متقاضیان دستشویی می پیوندیم.چند جلسه ی توجیهی،تقسیم جایزه ها و صبحانه برنامه هایی است که در نماز خانه ی کوچک اداره با فشردگی تمام از لحاظ زمانی و مکانی اجرا می شود.

 

فصل دوم:آخر دنیا

وقت ناهار است.بعد از کلی انتظار،قرار می شود ما را به نیمرویی مهمان کنند.هنوز نوبت به من نرسیده است که حاج آقای نظری صدا می زند:"روحانیِ روستای پَیامِن[ii]!مینی بوس منتظر است.یاعلی!"وسایلم را برمی دارم و به راه می افتم.چند طلبه ای که با من همسفراند به نوبت،مهمان آغوش گرم میزبانانشان می شوند.من آخرین نفرم.فاصله ی روستای من با روستایی که آخرین طلبه پیاده می شود زیاد است.جاده از میان کوه های سرسبز و دره های پرآب،با پیچ و خم زیاد می گذرد ومردان و زنان روستایی به همراه گله های گاو و گوسفندشان ما را تماشا می کنند.بالاخره می رسیم.روستای پیامن،روستایی کوچک با سگ هایی بزرگ!راننده مرا به یکی از خانه ها می سپارد و سوار بر مینی بوس در پیچ و خم جاده ناپدید می شود.استقبال گرم اهالی خانه،خستگی را همان دم حجله از تنم بیرون می کند.البته آرامش نسبی سگ های خانه نیز جای تقدیر و تشکر دارد.

 

فصل سوم:اول آشنایی مون...

علی رضا پیرمردی با صفا،مهربان و مهمان نواز است با هیکلی درشت،سبیلی کلفت،چفیه ای بر سر و از همان شلوار کردی های معروف نیز پوشیده است. کنار چراغ بر پشتی تکیه زده و فرق سر تا نوک پای مرا،مولکول به مولکول ورانداز می کند.کم کم علی صفر و کَرَم وِیس-برادرزاده های[iii] علی رضا- به همراه نوه هایش عیسی و محمد[iv] از راه می رسند و مولکول های باقیمانده را ورانداز می کنند.بعد از صرف چای وقتی گفتنی هایم تمام می شود با علی صفر -که بهتر از بقیه فارسی صحبت می کند- به روستاگردی می رویم.روستای کوچک پیامن تنها بیست و چند خانه دارد که جز یکی همه در سمت راست جاده ساخته شده است با دیوارهای سنگی و سقف های گلی که به جای آهن با چوب محکم شده است.اولین ساختمان روستا مدرسه ای است با دوکلاس و یک اتاق به عنوان دفتر و خوابگاه معلمین.همان جایی که قراراست محل برگزاری نماز جماعت و مجلس عزاداری ما باشد.البته چون آخر هفته معلم ها به شهر برمی گردند و در اتاق قفل می شود،فعلا قضیه منتفی است.چند خانه ی ابتدای روستا متعلق به یک ایل و بقیه مربوط به ایلی دیگر است.علی صفر از دعوایی می گوید که به تازگی بین دو ایل صورت گرفته و با پادرمیانی ریش سفیدها ظاهراً به خوبی و خوشی تمام شده است.درست مثل سریال های ایرانی تلویزیون.

 

فصل چهارم:صبح به خیر پیامن!

صدای دلنشین خروس ها و گوسفندها می آید.از خواب بیدار می شوم.کنار دستم پنجره ای رو به طبیعت است.درخشش طلایی خورشید در آسمان آبی،بالای سر کوه های سرسبز و مراتع باصفا که رودخانه ای کوچک از میانشان خرامان خرامان عبور می کند.تق و توقی می کنم و علی صفر بیدار می شود."به خیر حاج آقا!" صبحش را نمی گوید.چون تصویر به اندازه ی کافی گویاست.وقتی کنار پله ها رو به حیاط می ایستم؛گوسفندها،غازها،مرغ ها و خروس ها را تماشا می کنم و نفسی عمیق می کشم،تازه می فهمم که چرا گفته اند:"خوشا به حالت ای روستایی...!"یادم می آید،قم در آن زیرزمین تاریک،فرقی بین خوابیدن و از خواب بیدارشدن نبود؛چون نه آفتاب را می دیدم و نه مهتاب را.یادم می آید،صبح که از خانه بیرون می آمدم،دود تا عمق ریه ام نفوذ می کرد و مثل همیشه یک روز دودی را آغاز می کردم و حالا ریه ام در این هوای پاک، یکسره اِرور[v] می دهد و تعجب می کند.



.[i] استان ایلام-شهرستان شیروان و چرداول-شهر سرآبله-شهرک(بخش)توحید

.[ii] تلفظ های فراوانی شنیدم که ظاهراً صحیح تر از همه پَیامِن بر وزن مکاتب است.

[iii]. البته افتخار دامادی ایشان را نیز دارند.

[iv]. فرزندان پسرش که به شهر رفته بود.

[v]. Eror : پیغام خطا در کامپیوتر.

ادامه نوشته

...A RELIGIOUS TRIP...

بوی اسفند می آید...
و صدای کودکی که سنج می زند
در و دیوار کوچه مشکی است...
انگار آن طرف تر از خورشید،جایی میان کویر و آب
خونی گرم از حنجره ای آسمانی می تراود...
وصدای نغمه های باد می آید
که ناله سرمی دهد
در سوگ چلچله هایی که کوچشان در فصل پوست اندازی تاریخ،
برای همیشه بی بازگشت ماند
.
.
.
و حالا انگار انتهای این مرثیه را در بحرانی ترین لحظات تاریخ
در طوفانی ترین شب های غیبت
من و تو باید بسراییم
.
.
.
باز هم بوی اسفند می آید
اما این فرق می کند
سحر نزدیک می شود
باید بیدار شد
گویی مردی غریب دوباره کسی را صدا می زند
برخیز!
مگذار روح شیدایت بیش از این در سبوی تن پرپر بزند

ظهور نزدیک است...
---------------------------------------------------------------------------------------

سلام
این احتمالا آخرین مطلبم قبل از دهه محرم باشه؛مگر اینکه اون روستایی که میرم خیلی باکلاس باشه.
ظرف های نشسته،لباس های در چمدان چیده نشده،غذاهای اضافه آمده،سیب های لب پیشخوان و چیزهای دیگری که باید تا ساعت 19 (3h و23min دیگه) تکلیفشان روشن شود...اما تکلیف ما،روح مادرمرده ی ما،احساسات برباد رفته ی ما،عمر به بطالت گذشته ی ما...؟؟!!
محرم فرصت خوبی است،بیا تا برویم...

به یاد همه ی برادران جهادی ام در این تبلیغ جهادی خواهم بود.

اگر یادتان بود و بارن گرفت
دعایی به یاد بیابان کنید

HOPE...

آسمان مال من است

باز خواهم بارید.

ریشه ام در خاک است

               باز خواهم روئید.

عمر شب کوتاه است

باز خورشید،

دوباره نفس پنجره ها،

                      باز طلوع...

دل من می شکفد

وقتی یاس

در دل باغچه ی خانه ی ما

                    متولد بشود.

STUDENTS IN SOME COUNTRIES...

یک هدیه به مناسبت 16 آذر برای دوستای گل دانشجوم:


خصوصیات دانشجوهای چند کشور

 

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
 
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض

می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را  می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند، و در یک کلام عشق و حال    می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است

از من میشنوین بلند شین برین یه درسی هم به بدن بزنین. د پاشو دیگه با توام نکنه تو هم مثه من چسبیدی به صندلی کامپیوتر وباید با کفگیر جدات کنن!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ 

نقل از- elishad.blogfa.com :پشت سر خاطره-

 

BECAUSE...

دوستت دارم چون مثل بهار بهم تازگی میدی...
دوستت دارم چون مثل بارون تنهاییمو پر از طراوت می کنی...
دوستت دارم چون مثل نسیم احساسمو نوازش می کنی..
دوستت دارم چون مثل حیاط خونه پر از خاطرات شیرین گذشته ای...
دوستت دارم چون مثل خورشید گرمای دستاتو هیچ وقت ازم دریغ نمی کنی...
دوستت دارم چون مثل آسمون تا دلم بخواد آبی و بیکرونه ای...
دوستت دارم چون مثل صبح به لحظه های تکراریم تازگی میدی...
دوستت دارم چون مثل سحر سرشار از آرامش و لطافتی...
دوستت دارم چون مثل یاس با احساس همخونی داری...
دوستت دارم چون مثل دریا همه رو تو زیبایی هات غرق می کنی...
دوستت دارم چون...

ادامه شو شما بگین
زیبا ترین جملاتی که به این نوشته اضافه بشن در پست بعدی قرارمیگیرن

I FEEL SLEEPY...!

سلام

اینو سر کلاس فلسفه نوشتم وقتی خیلی خوابم میومد...

خوابم می آید...خیلی!بیشتر از علاقه فرهاد به شیرین که بیستون را تکه تکه کرد.

خوابم می آید...عمیق!عمیق تر از عمق یازده هزار متری اقیانوس آرامُکه هیچ کس ته آن را ندیده است.

خوابم می آید...سنگین!سنگین تر از بحث "وجود ذهنی به حمل شایع" که استاد هرچه تلاش کرد نتوانست آن را بفهماند.

خوابم می آید...عجیب!عجیب تر از دلایلی که فخررازی برای نبودن عالَم ذهن ارائه کرده است.

خوابم می آید...شدید!شدیدتر از تلاش فلاسفه برای اثبات وجود ذهنی.

خوابم می آید...سفت!سفت تراز چسبی که جعفر دور چهار خودکار معروفش پیچیده است.

خوابم می آید...سخت!سخت تر از تقریر دلایل استحاله اعاده معدوم بعینه.

خوابم می آید...غلیظ!غلیظ تر از لهجه طلبه ی ردیف جلو که مرتب اشکال می کند.

خوابم می آید...کثیف!کثیف تر از دیوارهای کلاس که باران از زیر پنجره روی آن ها دویده است.

خوابم می آید...پیچیده!پیچیده تر از سیر منطقی!که استاد برای روان شدن مطلب! روی تخته می نویسد.

خوابم می آید...ناجور!ناجور تر از زمان کلاس ما که درست بعد از ناهار و قبل از خواب است.

خوابم می آید...بد!بدتر از زن نگرفتن جواد که تمام کارهایش را به هم ریخته است.

خوابم می آید...تلخ!تلخ تر از لبخندی که بعضی ها بعدازاین که مطلبی را نمی فهمند می زنند.

خوابم می آید...شیرین!شیرین تر از نگاه کردن به ساعت وقتی چیزی به"۱۶:۰۰"نمانده است.

خوابم می آید...داغ!داغ تر از چایی که بعداز کلاس-دور هم- می خوریم و خوابمان می پرد-همراه با آنچه سر کلاس شنیده بودیم.

...WAIT A MOMENT...

نمی دانم..

               شاید همه مان سرکار باشیم...شاید ته کار باشیم...شاید هم  بیکار ...
             

               صبح بیدار می شویم و تا شب،دیروز را تکرار می کنیم و شب،به امید فردایی می خوابیم که برنامه اش را هر روز از بر کرده ایم...

               امروز هم مثل هرروز است.باید از پیاده رو بروی و یادت باشد کرایه اتوبوس را حساب کنی؛...

_مواظب باش!...حواست کجاست تخم س...؟!

و تو در میان بهت عابران،راننده را با فحش هایش رها می کنی...

              امروز هم مثل هرروز است.زن های چهارمردان جوراب هایشان را به تو تعارف می کنند و پیرمردهای کنار حرم ترازوهایشان را...غذای رستوران حضرتی هم آماده است و آن جوان معلول،مثل همیشه بساطش را روبروی شیخان پهن کرده است و تو مثل هرروز با سرعت از کنارشان عبور می کنی...

             امروز مثل هرروز است.ظهر که برمی گردی سر چهارمردان پر از ماشین است.فرقی نمی کند که آذر می روی یا فلکه شهر قائم یا کلهری؛همه شان تو را تا سر کوچه می برند و دویست و پنجاه تومان پیاده میشوی؛مثل هرروز...

            هرروز مثل هرروز است.مسلسل وار در دوری-که حالا دیگر معتادش شده ای-تکرار میشوی و اصلا نمی فهمی که "روزمرگی"پدرت را درآورده است.

            حالا وقتی کمی در وبلاگ شاعران قم می گردی و برای تعطیلی همیشگی دلت،شعر می خوانی؛ یادت می آید که قبلا گاهی دلت تنگ می شد و ناگهان بدجوری دلت تنگ می شود...مثل اینکه اولین بار است که دلت تنگ می شود...

          دلت تنگ می شود.برای فاطمه که پا برهنه می آمد وسط جمع خانوادگیتان...برای محمد که هرچه می پرسیدی میگفت بــــله...برای عین اله که گیرداده بود شب بیا خانه-مان...برای دختر شکراله که حاضر نبود از دستت بدهد..برای پدرزن و مادرزنت که انار می چیدند و تو برایشان روی آتش چای دم می کردی...برای پدرت که نگاهش با تو حرف می زد...برای مادرت که قرآن می خواند و تو باید جواب سوالش را بدهی تا ایستاده ای...برای پدربزرگ که تنها تو زبانش را می فهمیدی و تنها برای تو درد دل می کرد هرچند تو را هم خیلی قبول نداشت...برای مصطفی،حمید،کمال و عباس که با احمد می آمدند دیدنت...اما مگر می گذارند دلت تنگ شود؟؟!!

        ...تا می آیی به خاطراتت برگردی؛سیدباقر زنگ می زند تا قرار سالن فوتبال را یادآور شود و اسماعیل زنگ می زند با مشتری برای تی وی باکس...وحالا دیگر حس نوشتن مثل باران بهاری زود می گذرد و تو تنها می مانی در کویر روزمرگی ها و صدای خیابانی می آید که داد می زند:"وقت حمله نیجریه ای هاست...و نظر داور خطاست؛روی دروازه بان سوئیسی ها..."

        فردا هم مثل هرروز است.مگر اینکه از این تارها که دور خودت تنیده ای بیرون بیایی.پروانه بشوی و پرواز را مجسم کنی؛هرچند هوا خیلی دودآلود است...

        فردا هم مثل هرروز است.مگر اینکه جهادی باشی و برایت مهم نباشد که موهایت خاکی می شوند وقتی ملات می سازی و بوی جلبک می گیری وقتی در آب چاه شنا می کنی...و برایت مهم نباشد که کم می خوابی و صبح هم باید به دولاب بروی...و برایت مهم نباشد که تو رو حانی هستی و  شأن داری و دانشجو ها باید پیش پایت بایستند و تا کمر خم شوند اما تو کنار حمیداحمدی دمر می خوابی...

        فردا هم مثل هرروز است.مگر اینکه فقط این برایت مهم باشد که وقت نماز خوشکل باشی تا خدا تو را هم بخواهد مثل همت،چمران،خرازی و حاج احمد...

       فردا هم مثل هر روز است.مگر اینکه بفهمی و بخواهی و تلاش کنی که "روزمره" نباشی...

       ...اللهم غیّر سوء حالنا به حسن حالک...

----------------------------------------------------------------------------------------------

تعریضات:

       ۱.امیرعباس روزمرّه نیست چون هردفعه شلوارش را یک طور جدید می پوشد...

       ۲.حتی سوئیسی ها هم روزمرّه هستند وقتی قهرمان نوجوانان جهان می شوند...

      ۳.همسرت روزمرّه نیست چون می خندد وقتی نوشته ات را می خواند.یعنی نوشته ات  برایش تکراری نیست...

      ۴.حسین شاکری روزمرّه است چون همه کارهایش را می خواهد دوشنبه انجام بدهد و همه اسباب بازی هایش را دویست تومان خریده است..(تعریضه ای زیبا اثر طبع روان حاج خانوم!!!!!)

!...Tonight

دوباره بی تو با آهی,مکدّر می شوم امشب
و در اعماق تنهایی,شناور می شوم امشب

همیشه چون غزل پر بودم از حس قشنگ تو
ولی از شوق دیدارت,غزل تر می شوم امشب

خیالِ چشم هایت می وزد از سمت شب بوها
و از شوق نگاه تو کبوتر می شوم امشب

صدایت می چکد نم نم,از اوج ساکت مهتاب
وقطره قطره از پژواک آن,تر می شوم امشب

....

وحالا در طلوع روشن احساس وصلِ تو
پر از حسی بهاری و معطر می شوم امشب...

 

ََA QUESTION

سلام
از هرکی پرسیدم گفت:"وبلاگت عالیه با شعراش حال کردم.دمت گرم."

دو حالت داره یا دروغ می گید یا راست.

اگه دروغ می گید که هیچی.خیر و سلامتی!!!
اما اگه راست می گید،خوب نامردا نظر بدید.بذارید وبلاگ پر رونق باشه.تو چشم باشه.تعطیل می کنما!!!!!!!!!!!!!

یاعلی!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جدیدترین و جنجال برانگیزترین سروده های پیرهن صورتی(م.پ)

 

اردو رو با همه خوب و بدش
با همه مسئولای بی ادبش

پشت سر گذاشتیمو رها شدیم
رفتیمو قاطی آدما شدیم

واسمون تو بند اردو جا نبود
اردو که جای عمله ها نبود

پشت سر گذشته های پر ثمر
روبرو آدمهای پر دردسر

تو بهشت اردو شون جا نشدیم
بنده بادرنجوغه شون نشدیم

وقتی رفتیم از اردو با خستگی
پر کشیدیم از حصار لودگی

کتاب خوندن واسشون بهونه بود
خودسازی بازی بچه گونه بود

چون نبودند واسمون مسئول خوب
همه رو درجا کوندند مثل توپ

یه صدا میخوندمون سمت خدا
هوا زیسم میگفت بشید ازما جدا

-----------------------------------------------------------------------------------

گفتم غم تو دارم. گفتی غمت سرآید
گفتم که صاف شو با ما . گفتی زمن نشاید

گفتم ز دوستانت چون ماهیخوار بیاموز
گفتی زمن غیاثی این کار کمتر آید

گفتم کتاب خواندن از عهده مان نیاید
گفتی که ساده کاریست کز عمله بر آید

گفتم که این چه حرف است (دیگر شوخی نباید )
گفتی کافر هستید باید شوید هدایت

گفتم که جو اردو از ما دگر کسی ساخت
گفتی ز جو اردو ین کار کمتر آید

گفتم آشپز عوض کن زخم معده نیاید
گفتی غذا همین است تا اردومان سرآید

گفتم چه رسم نهی است در شرع و دین اسلام
گفتی هر آنکه رنجید از امشبی خوش آمد

گفتم که تو که هستی گویی فلانی نیاید
فورآ به سجده رفتی تا بحث رسد به غایت

WHERE ARE MY FRIEND ?!

دلم دوباره تنگه
براي خنده هاتون
براي شادياتون
برا ترانه هاتون

انگار كنار سفره
جا مونده خاطراتي
پر از نواي شادِ
جواتي آي جواتي

پيرهنتون صورتي
پر از گلاي خندون
اما دل پاكتون
همرنگه با آسمون

كاشكي كه اين شب تار
سحر بشه دوباره
يكي بگه خوشكلا
خدا شما رو خواسته

كاشكي دوباره صبحا
سوار وانت بشيم
آجر ، آجر تو دلِ
مردم خونه بسازيم

صدا بده كريمي
ملات بده احمدي
پس اين دهونه چي شد
من مردم از گشنگي

حتي اگه فلاني
منو آدم ندونه
دلم براش تنگ ميشه
از بس كه مهربونه

مسجد كوچيكِ دِه
بچه هاي باصفا
جووناي عزيز و
دختراي باحيا

نميره از ياد من
آسمون چهل مني
غروباي قشنگش
تو چاه-موتور آب تني

من اومدم جهادي
تا خودمو بسازم
تا تو هياهوي شهر
جوونيمو نبازم

من اومدم جهادي
تو خلوت غروباش
من باشم و خدايي
كه تنگه قلبم براش

من اومدم آشنا
با همزبوني بشم
گم بشم تو خاك و خل
تا آسموني بشم

دلم پر از اميده
ميونِ اين دود و دم
باز توي يه جهادي
رها ميشيم ما از غم

صداي خنده هاتون
هنوز توي گوشمه
از اون دلاي پرمهر
هرچي بگم باز كمه

دعا كنيد بچه ها
براي اين همسفر
براي روسياهي
كه مونده دور از سفر

APOLOGY

سلام

با عرض معذرت به علت فروش سیستم فعلا نمی تونم زود به زود خدمت برسم.

همیشه فاصله ها رنگ تلاقی بود

میان ما و رسیدن چه اشتیاقی بود!

--

در ابتدای رسیدن به انتهای محال

همیشه روزنه ای از عشق باقی بود

DISTRESS

 
من  ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می روی به سلامت سلام ما برسانی

 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم که عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمدتقی بهجت «قدس الله نفسه الزکیه» دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوسته است.
برای اینجانب و همه ی ارادتمندان آن مرد بزرگ، این مصیبتی سنگین و ضایعه ای جبران ناپذیر است: ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء. آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بی پایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینه ی روشن و صیقل یافته ی الهام الهی، و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود.
اینجانب تسلیت صمیمانه ی خود را به پیشگاه حضرت بقیه الله ارواحنا فداه تقدیم می دارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نَفَس گرم او و بویژه به خاندان مکرّم و آقازادگان ارجمند ایشان تسلیت عرض می کنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلا و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت می کنم.

والسلام علیه و رحمه الله
سیدعلی خامنه ای
27/اردیبهشت/1388
22/جمادی الاول/1430

JAHADI & FEELINGS

به نام دوست

جهادی سروده ها

1-شکوه از وضع غذا

اول آشناییمون یادم میاد یادم میاد گفتی بهم ناهار می دی همش کباب همش کباب

 لالالالالای لای لالای لالای

به سادگی حرف تو باورم شـــــــد    تا عاقبت روده هامو دادی به باد،دادی به باد

 لالالالالای لای لالای لالای

من می رم از جهادیِ تو بیرون یادت باشه معدمو کردی ویرون،معدمو کردی ویرون

 لالالالالای لای لالای لالای

می گریزم از تو و اردوی نافرجام تو عهد کردم تا ابد هرگز نیارم نام تو

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

2-وداع با حاجی دهقان(مثنوی واویلا)

دوباره وقت عزا شد(واویلا واویلا) نوبت حاج آقا شد(واویلا واویلا)

اردومون می شه زندون داره میره حاج آقامون

حاج آقا خدانگهدار واسه ما غذا نگه دار

غذای خونه که دیگه بادرجوغه نداره

حاج آقا یاد ماها کن تو حرم ما رو دعاکن

تو از این اردو چی دیدی تو فقط تا ظهر خوابیدی

حاج آقا دووم نیاورد آخر از دست غذا مرد

دستشویی شیشه نداره دو تا آفتابه سوراخه

آفتابه که در نداره حاج آقا خبر نداره

حاج آقامون توی خونه همش این شعرو میخونه

"شریفی چقد زرنگه    حنفی چشاش قشنگه"

این شعر به علت گم شدن نسخه اصلی خلاصه شده است.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

3-وصف مسئول اردو

مسعود شریفی دل منو بردی کشتی تو منو غممو نخوردی

نشون به اون نشون یادته آشپز خوبی برامون نیاوردی

گفتی من میرم کهنوج،زودی برمیگردم میرم آشپز بیارم،زودی برمیگردم

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

4-تک بیتی ها

این پشت بون و اون پشت بون آشپزتون که کشتمون


چغندر زیر گل کردم نپخته  الهی تخم ابرقوئی وَر اُفته


درود بر دو شیخ اردکانی خاتمی و قاسم اردکانی

REQUEST

به نام دوست

سلام

خواهش می کنم در نظرسنجی وبلاگ شرکت کنید.حتما.حتما.حتما

به زودی همه اشعار اردو جهادی در این وبلاگ ارائه خواهد شد حتی اشعارِ...      

WRITING WHIT BUS TASTE

به نام دوست

دلنبشته ای اتوبوسی یافته شده از بین کاغذ باطله های من..


1-نوشتن دلیل می خواهد یانه؟

2-ستاره ها چشمک می زنند یا ما نمی توانیم مداوم ببینیم؟

3-اتوبوس پر از آدم است یا بیرون اتوبوس خالی از آدم؟

4-امیرعباس در خواب پر حرف تر است یا در بیداری؟

5-صندلی پشت سرمان تخمه ژاپنی می خورند یا آفتابگردان؟

6-معتمدی برای کار استخاره می خواست یا درس؟

7-امسال امتحانات خرداد شرکت می کنم یا نه؟

8-سیّدمحمّد قم است یا دزفول؟

9-من عیدنوروز نداشتم یا عیدنوروز بی خاصیت نداشتم؟

10-دل تکانی یا ...؟

11-جومونگ مرد بود یا زن؟

12-حاصل دو اردوی شلمچه چه بود:دوبار با شهدا یا دوباره بی شهدا؟

13-مردم قلعه گنج،بی امکانات بودند یا بی اراده؟

14-علم بهتر است یا ثروت؟

15-شوخی کنیم یا نمازشب بخوانیم؟

16-استقلال قهرمان می شود یا ذوب آهن؟

17-تخریب چهره های بانشاط اردوجهادی،آری یا نه؟

18-حجاب مصونیت است یا محدودیت؟

19-سوال ها مفید است یا چرت؟

20-هدفمند کردن یارانه ها،عجولانه است یا اندیشمندانه؟

21-مجلس یارِ دولت است یا خارِ راهِ آن؟

22-اوباما بهتر است یا بوش؟

23-فروبردن ذرات غذا مبطل نماز است یا نه؟

24-تنهایی همیشه خوب است یا گاهی؟

25-وجود ما همان وجود خداست یا غیر آن؟

26-برزخ ما در همین دنیا شروع می شود یا پس از مرگ ما؟

27-بله یا خیر؟

28-من و تو یا ما؟

29-این خانه ی خداست که آتش گرفته است یا خیمه ی شماست که آتش گرفته است؟

30-حمید احمدی از ماست یا ما از خمید احمدی ؟

31-عبادات ما مخلسانه است یا مفلسانه؟

32-عمل قلب به نفع پدربزرگ بود یا به ضرر او؟

33-غیبت حرام است یا واجب؟

34-برای زارعی مقاله بنویسم یا برای پویا؟

35-ماهواره بدتر است یا ایدز؟

36-جلسه فرهنگی یا جلسه توبیخ بی فرهنگ ها؟

37- بهتر است خاتمی باشد یا میرحسین؟

38-ما زیاده روی کردیم یا غیاثی؟

39-ما نمازشب نخواندیم یا غیاثی ندید؟

40-سینه زنی جزء شعائر است یا اصل عزاداری؟

41-ما باید مسئله شرعی بگوئیم یا دانشجوی سال اولی؟

42-ریش تیغ کردن بدتر است یا ...؟

43-بسه یا بازم بگم؟

وهابیّت بازیچه سیا و موساد

بسم الله الرحمن الرحيم
حادثه ی مصيبت بار تروريستی در عراق و شهادت مظلومانه ی زائران حسينی و راهيان حرم دوست، دلهايی را غمزده و عزادار كرد كه به عشق خاندان پيامبر می تپد و سعادت و فلاح را در پيروی از محمد و آل محمد صلی الله عليه و عليهم می داند. روسياهانی كه دست به خون اين مظلومان آغشته و مرتكب اين جنايت بزرگ شده اند بدانند كه رضايت شياطين انس و جن را بر خشنودی اولياء الهی ترجيح داده و خود را در آتش قهر و خشم خدای عزيز و قهار افكنده اند، و ان جهنم لَمُحيطه بالكافرين. دستهای پليد و مغزهای شريری كه اين تروريسم كور و بی مهار را در عراق بنيان نهاده اند نيز بدانند كه آتش به دامان خود آنان خواهد گرفت و مانند برخی ديگر از كشورهای اسلامی، نيت شوم آنان بيش از همه، گلوی خودشان را خواهد فشرد.
متهم اصلی در اين جنايت و نظائر آن، نيروهای امنيتی و نظامی آمريكايند كه به بهانه ی مقابله با تروريسم، كشوری اسلامی را ستمگرانه اشغال كرده و دهها هزار انسان را در آن به خاك و خون كشيده و روز بروز ناامنی را در آن افزايش داده اند. رشد علفهای هرزه و زهرآگين تروريسم در عراق، بی گمان در سياهه ی جنايات امريكا نوشته می شود و دستگاههای اطلاعاتی امريكايی و اسرائيلی نخستين متهمان آنند.
انتظار ما از دولت عراق آن است كه با اين جنايات به مقابله يی جدی برخيزد و امنيت زائران عتبات عاليات را به طور كامل تأمين كند.
كشتگان اين حادثه، شهيدان زيارت بارگاه حسينی اند و پاداش آنان نزد خدای عزيز و رحيم است انشاءالله، ولی دلهای بازماندگان و دوستداران، مالامال از غم است. اينجانب به همه ی داغداران اين حادثه بويژه خانواده ها و بازماندگان عرض تسليت می كنم و شفای مجروحان را از خداوند منان مسألت می نمايم.
سیدعلی خامنه ای
4/ارديبهشت/

جوابیه به بیانیه ی ج.غ

(بیانیه را در نظرات پست قبل ببینید)

جیم یک-جیم دو-جیم سه -...-جیم نه-جیم ده جیم دنده به دنده-جیم چرا نمی خنده-جیم نوکر بنده - جیم گَل اردو جهادی بنده

----------------------------
ادامه از سید:
از پیرهن صورتی خبری مبنی بر تبانی با ج غ به منظور جلوگیری از در راه وارد شدن طوفان یعنی حسن رسیده که این خبر نه تنها از سوی دفتر ج غ تکذیب نشده بلکه آقای م م سرمربی سابق تیم ملی فوتبال نیز آن را تایید کرده و هم چنین این مربی با سابقه افزوده است که شعار های درون ورزشگاه و هم چنین در اردوی جهادی از سوی خود ج غ ساخته و تکثیر می شده است.
حاضران به غایبان برسانند...
من:www.parperouk.blogfa.com

A FAVORITE FLY -1

به نام دوست

آرمانگرایی بد نیست به شرطی که با عمل گرایی ترکیب بشه.البته آرمانگرایی یه شرط مهم دیگه هم داره و اون اینه که آدم ارزش واقعی خودش رو بشناسه و همه ی برنامه ها ،هدف ها و انگیزه هاش رو بر اساس ارزش واقعی خودش در نظربگیره.

در قرآن و روایات در مورد ارزش واقعی انسان زیاد صحبت شده.معروفترینش همون قضیه سجده ملائکه بر آدم.یا اینکه خدا فرمود انسان قراره جانشین من باشه.یا اینکه ما انسان رو تکریم کردیم(آیات).یا اینکه  قیمت شما بهشته یا اینکه نادان کسی است که قدر خودش رو ندونه یا اینکه بنده کسی نشو چون خدا تو رو آزاد آفریده یا ...(روایات).

گاهی آدم ببینه آیا چیزهایی که بهشون دلبسته یا به خاطرشون خوشحال یا ناراحت میشه یا برای رسیدن بهشون تلاش می کنه،در حد و اندازه او هستند یا داره با اینکارا ارزش خودش رو پایین میاره؟!

خدا بخواد بعدا بیشتر در مورد این مسئله صحبت می کنیم.ببخشید که طول کشید.

یا علی
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
بغچه ی بال و پرت را بازکن

باز هم یک آسمان پروازکن 

پر بکش تا اوج بام عاشقی

با همه جان و دلت آوازکن

 رفت سرمای زمستان، زودباش!

فصل رویش را ز نو آغازکن

 تا به خواهش وا شود دست بهار

پیش هر نوغنچه یک دم نازکن

عذر خواهی

به نام دوست

بدینوسیله به سبب بکار بردن عبارت "پست تر از افغانی" در مطلب قبلی عذرخواهی می کنم.

لازم به ذکر است که این کلمه در اردوی جهادی توسط یکی از مسئولین بکاربرده شده و منظور از افغانی در آن یک کارگر ساده بوده و شخصیت این برادران هم دین و هم زبان ما منظور نبوده است و بنده نیز برای نقل عین مطالب از آن استفاده کردم .

به هر حال از دوست عزیزی که این عیب را به بنده هدیه دادند،تشکر می کنم.

یا علی

...The means of JAHADI...

سلام!

جهادی یعنی بمیری قبل از اینکه بمیرانندت.

 جهادی یعنی شوخی آری؛تمسخر نه.

 جهادی یعنی نماز شب خواندن = پیرهن صورتی نخواندن.

 جهادی یعنی لذت ببری از انکه کسی شوخی نکند و نخندد و حرف نزند و به جای آن یکسره کتاب بخواند.

 جهادی یعنی آقا گفته ما چرا کتاب نمی خوانیم و احمدی نژاد گفته اگر در مقابل دشمن هم بودی باز مطمئن نباش بر حقی.

 جهادی یعنی من میخوابم وقتی تانک به 5 متری رسید صدایم کن.

 جهادی یعنی من نمیرم از جهادی تو بیرون حتی اگر آبرویم را ویرون کنی.

چون نه جهادی مال توست و نه من برای کسب آبرو آمده ام.

 جهادی یعنی اگر کتاب خواندن و خودسازی تو را ج.غ نبیند پس از افغانی هم پست تری.

 جهادی یعنی 20 روز از امیرعباس و مادرش دور باشی و به روی خودت نیاوری.

جهادی یعنی تو در شهر گم شدی و حالا آمده ای چهل منی تا شاید من واقعی ات را در این چله ی جهادی پیدا کنی.